فرزندانمان را از اعدام نجات دهید

هفته گذشته دیوان عالی کشور حکم اعدام زانیار و لقمان مرادی را بصورت شفاهی به این دو زندانی کرد در زندان رجایی شهر ابلاغ کرد.

حکمی که قاضی صلواتی روز اول دی ماه سال گذشته در دادگاه شعبه 15 انقلاب صادر نمود و طی این حکم، زانیار و لقمان مرادی به اتهام عضویت در حزب کومله و دست داشتن در ترور پسر امام جمعه مریوان در سال 88 به اعدام محکوم شدند.

اقبال مرادی، پدر زانیار با تایید خبر حکم اعدام از سوی دیوان عالی کشور به «جرس» می گوید: «متاسفانه ما با خبر شدیم که دیوان عالی کشور حکم اعدام فرزندم زانیار و برادرزاده ام لقمان را به آنها ابلاغ کرده، البته این ابلاغیه بصورت کتبی نبوده و به صورت شفاهی به آنها گفته شده است. اما اطلاع نداریم که تاریخ اجرای حکم را اعلام کرده اند یا نه؟ زیرا هیچ دسترسی به زانیار و لقمان نداریم.»

این دو زندانی کرد بعد از انتقال به زندان رجایی شهر در دو «رنجنامه» جداگانه اتهام ترور فرزند امام جمعه را تکذیب و بیان کردند که مجبور به اعترافات ساختگی شده اند.


در بخشی از رنج نامه زانیار آمده است: «ما را در سلول انفرادی اطلاعات سنندج به مدت ۹ ماه نگه داشتند اما در ۲ ماه اول که در سلول بودم از درد شکنجه ها نمی توانستم کارهای شخصی خود را انجام بدهم تا اينکه به مرور زمان کمی خوب شدم و هيچ اقدامی برای معالجه ام نکردند و بعد از ۹ ماه که من ودوستم جدا از هم در سلول بوديم بدون تلفن و ملاقات به زندان مرکزی سنندج منتقل کردند و گفتند که در زندان هيچی نگوييد و بعد از چند ماه آزاد می شويد و ما هم از ترس تهديدها و شکنجه های وحشيانۀ جنسی سخت ترسيده بوديم و به هيچ قيمتی نمی خواستيم که دوباره در آن شرايط قرار بگيريم….ما منتظر بوديم تا اينکه يک روز آمدند دنبال ما ،ما را با پابند و چشم بند و دست بند سوار ماشين کردند و در راه گفتند که به تهران می رويم برای دادگاهی و در جلسۀ دادگاه هيچ حرفی نزنيد و کلیۀ اتهام ها را قبول کنيد و بعد از دادگاهی آزاد می شويد. در روز دادگاهی گفتند که به دادگاه می رويم و مواظب حرفهايتان باشيد ما را با پابند و دست بند به دادگاه انقلاب تهران شعبۀ ۱۵ بردند و در جلسۀ دادگاه من و دوستم به هيچ عنوان نتوانستيم حرف بزنيم. بعد از دادگاه که هر اتهامی خواستند به ما زدند ما را به اطلاعات اوين بند ۲۰۹ برگرداندند و اصلا بازجوها را نديديم و در اوين هم درد شکنجه هايی که در اطلاعات سنندج کرده بودند دوباره شروع شد و اما هيچ اقدامی برای معالجۀ من نکردند.بعد از يک هفته ما را به زندان رجايی شهر منتقل کردند تا اينکه در زندان رجايی شهر کرج روزنامه ها را ديديم و دانستيم که چه نامرديهايی در حق ما کرده اند و می خواهند ما را اعدام کنند تا جنايتهای خود را بپوشانند ولی هيچ کس در شهر مريوان باور نمی کند که ما اين کار را کرده ايم حتی خانوادۀ خود مقتولين که پيش مردم گفته اند که ما هنوز باور نداريم و نخواهيم داشت که کار اين افراد بوده است…»

پدر زانیار در این خصوص اضافه می کند: «خود بچه ها یک رنج نامه ای نوشتند و در آن توضیح دادند که تحت شکنجه مجبور به بیان آنچه به آنها دیکته کرده بودند شده اند و ماموران اطلاعات سنندج و مریوان با ترفندهایی آنها را مجبور به اعتراف ساختگی کردند. به آنها با نیرنگ گفتند که شما این جرم را به گردن بگیرید، هیچ مشکلی ایجاد نمی شود و از این شرایط راحت می شوید. این دو هم که سن کم شانزده و هفده سال داشتند و تحمل شکنجه را نداشتند و فریب وعده های آنها را خوردند، این اعترافات را کردند. بعد که به زندان رجایی شهر منتقل شدند و برخوردهای قاضی صلواتی و ماموران اطلاعات را دیدند، متوجه شدند که چه فریبی خوردند و با نوشتن رنج نامه ای حقایق را مطرح کردند و نوشتند چگونه و چرا مجبور به اعتراف اجباری شدند و چنین عملی را مرتکب نشده اند.»

او ادامه می دهد: «از زمانیکه این دو را به زندان رجایی شهر منتقل کرده اند یعنی هیجده و نوزده ماه پیش ملاقاتی با آنها نداشتیم و حتی اجازه نمی دهند که لباس و وسایل مورد احتیاجشان را برای آنها بفرستیم. زانیار تماس تلفنی هم با منزل ندارد و بیماری فتق دارد و نمی تواند شرایط زندان را با این درد تحمل کند. همانطور که اطلاع دارید از نظر جسمی هم حال زانیار خوب نبود به علت همان شکنجه هایی که در زمان بازجویی شده بود اما الان حتی دسترسی به دکتر هم ندارد. مادر زانیار هم وضعیت بسیار بدی دارد و تمام اعضای خانواده در ناراحتی و شوک بسر می برند. با برادرم هم صحبت داشتم که از این حکم ناگهانی در شوک بود…»

اقبال مرادی با اشاره به عدم پیگیری پرونده فرزندش توسط وکیل می گوید: «دست وکلا در ایران بسته است و خود آنها را هم به زندان می اندازند، مثل خانم ستوده و سلطانی و سیف زاده و دیگران. الان هم وکیل این بچه ها مثل وکلای تسخیری هستند و نمی توانند یا نمی خواهند از آنها دفاع کنند. هر وکیلی هم که بتواند از فرزندان مظلوم ما دفاع کند جایش گوشه زندان است.»

او در پایان می گوید: «ما از مجامع بین المللی درخواست کمک داریم. تنها زانیار و لقمان نیستند بلکه فرزندان دیگری هم هستند که به اتهامات واهی در زندان هستند و اعدام می شوند. فقط کافی است یک نگاهی به آمار اعدامها در ایران بیاندازند بعد وضعیت اسف بار زندانیان مظلوم و بی گناه را می فهمند. از تمامی نهادهای حقوق بشر و عفو بین الملل تقاضا دارم فرزندانمان را نجات دهند و نگذارند بیش از این خون این فرزندان آب و خاک ریخته شود.»

مژگان مدرس علوم

Advertisements

درباره مازیار بذرافکن
. شهریار ایازی . مازیار بذرافکن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: